تبليغاتX

وقتی که باد،پنجره رابازکردورفت/باران نشست دفترمن رامرورکرد

باران زده

جمعه ششم آذر 1388

فاخلع تمام هستی خود را و لاتخف

دف می زند کسی دددف دف ددف ددف

در پیچش است حضرت خورشید آن‌طرف

 

 این رقص کیست؟ این که دلم را ربوده است

این اوج... این تلاطم سرشار از شعف

 

آهسته‌تر بزن که در این ازدحام سبز

از آسمان به سمت زمین‌اند صف به صف

 

انگار نور طور تجلی است در زمین

فاخلع تمام هستی خود را و لاتخف

 

ایوان چشمهای تو آکنده از حضور

گلدان شمعدانی عشق است رف به رف

 

تیری که از کمان تو  پرتاب می‌شود

آیا گرفته خانه‌ی قلب مرا هدف؟

 

یا ایهاالعزیز... چه سر مست می‌شوند

این دست‌های خالی از جام لو کشف

 

در جزر و مد گنبد و ایوان و صحن‌ها

پیچیده است نغمه یا ساقی نجف...

...

بعد التحریر

یک / اسم شاعررا نمی دانم

دو/ علی من کلامش مثل هواست برای زنده ماندن .آنقدر زلال است که نیازی به تفسیر وتوضیح ندارد .


22:14 | پرنیان |

دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388

مشق شب

لعنت به شما. لعنت به كلمات. لعنت به نوشتن. لعنت به كسي كه شليك كرد. و چرا تمام نميشود اين ماراتون نفس گير؟ كجاست خط پايان؟ ميخواهم بايستم. بايد بايستم. بايد متوقف شوم. بايد بهترين كتاب هستي را بردارم. بايد مقدس ترين داستان را بردارم و گوشه اي درنگ كنم. كجاست درنگ؟ چرا كسي يقه ام را نميچسبد و نميگويد: “بايست عوضي!؟ بازي تمام شد ”...

مشق شب/ مصطفی مستور

.

.

 

وقتی خسته باشی ودرمانده ،می گردی تا ازمیان کلمات دیگران حرف های گیر کرده میان جناغ سینه ات را پیدا کنی .می گردی وفعل هایت را می بینی که کس دیگری صرفشان کرده وقافیه هایت را ردیف .این برای وقتی است که حتی نای فکر کردن هم نداری .

 


22:10 | پرنیان |

جمعه پانزدهم آبان 1388

مثل من

والموت يعشق فجأة ، مثلي ..

والموت ، مثلي ، لايحب الإنتظار !


محمود درويش

مرگ هم مثل من ناگهان عاشق می شود

ومثل من انتظار را دوست ندارد ...

...

تب داشتم نمیدانم چند درجه بود اما انگار کسی تابم میداد میان زمین وهوا

وهیچ کس نمی خواند :تاب تاب عباسی      خدا منو نندازی

انگار پرتاب شدم وتو نبودی که دستم را بگیری شاید هم بودی وخودت رهایم کردی


22:13 | پرنیان |

جمعه یکم آبان 1388

آقای آهوها

رفیق عازم سفر!فقط سلام راببر

سفارش مریض حضرت امام را ببر

سلام نسخه را ببر ،ببین دوا نمی دهد

از او بپرس این مریض را شفا نمی دهد

 

بعدالتحریر

یک/آیینه‌وار بودیم همراز سینه صافان

    آن آهنین دل آمد درهم شکست مارا

دو/ یعنی من از آن کبوتران حرم کمترم که هرروز نگاهشان می کنی ؟

  برای شما رحم که سخت نیست ،رحم کن آقای آهوها


21:37 | پرنیان |

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

مرثیه ی روزهای حاضر

آزادى، برابرى انسانها، عدل اجتماعى، خودآگاهى افراد جامعه، مبارزه با كژى و زشتى، ترجيح آرمانهاى انسانى بر آرزوهاى شخصى، توجه و ياد الهى، نفى سلطه‌هاى شيطانى و ديگر اصول اجتماعى نظام اسلامى و نيز اخلاق و رفتار شخصى و تقواى سياسى و شغلى، همه و همه ملهم و زائيده‌ى آن جهان‌بينى و برداشت كلى از جهان و انسان است. اسلام نظامهاى مبتنى بر زور و قلدرى و زاينده‌ى ظلم، جهل، اختناق، استبداد، تحقير انسان و تبعيض نژادها، ملتها، خونها و زبانها را رد مى‌كند و غلط مى‌شمرد، و با هر آن نظام و كس كه به ستيزه‌ى نظام اسلامى كمر بندد، با شدت و مقاومت مى‌ستيزد، و بجز آنان با همه‌ى انسانها - چه هم كيش و چه ناهم كيش - به محبت و مساعدت امر مى‌كند. بر چنين پايه‌ها و با چنين هدفهايى انقلاب اسلامى در ايران پديد آمد، و نظام جمهورى اسلامى را بنا نهاد. بسيارى پيدايش انقلاب اسلامى در بهمن 57 را ريشه‌جوئى كرده، و بسيارى به خطا در فهم درست اين مسأله دچار شده‌اند(+)

بعد التحریر

یک/به درستی این کلمات شکی ندارم

دو/آدمیزاد است واشتباهاتش . گناه می کند وباز می گردد .اشتباه می کند وتاوان می دهدهمه ي ما گناه مي كنيم و همه ي ما مي گوييم:  اياك نستعين . من گناه كردم و من بيشتر از ديگري! بيشتر از تو گناه كردم وخیالی نیست که تونیستی ونبودنم را می خواهی ناراحت نیستم از این که چرا این طور شد وآن طور نشد .از تنهایی هایم ناراحت نیستم وغصه نمی خورم که چرا هیچ کس حال مرا نمی فهمد .چراهيچ کدام از دوستانم حتي نزديكترينشان هرگز متوجه  نمی شوند كه من نيستم ،غايبم و بيمارم يا احساس بيماري مي كنم! اصلا چرا گفتم نزديكترينشان؟! اگر نزديك بود كه مي دانست!

 


15:35 | پرنیان |